تبليغاتX
یه ذره زندگی

یه ذره زندگی

خب قبل از هر چیز،باید بگم خیلی خیلی از همتون ممنونم به خاطر توصیه هاتون در مورد جارو برقی و اطلاعات خوبی که در اختیارم گذاشتیم.راستش با عرض شرمندگی باید بگم از اونجایی که چیزی رو بخوام،روش کلید میکنم،همون فیلیپز رو امروز خریدم.

یعنی دیشب رفته بودم با بادوم یه چرخی بزنیم و مدل ها دستمون بیاد.تا چشمم افتاد به فیلیپس دنیا رو یادم رفت و گفتم اینو میخوام ولی بذار فکر کنم.امروز ظهر چون بادوم گوشیش مشکلی پیدا کرده بود و با سیستمی کار داشت که تو گوشی من فعال بود،یه 2 ساعتی گوشی رو بهش قرض دادم.ولی من محض رضای خدا کاری نمیکنم و تموم که شد،گفتم خب هزینه این مدت استفاده ات رو نقدی میدی یا کالایی؟؟؟!! که ایشون هم گفت باشه حالا جهود خانوم!!!!عصر که برگشت دیدم هم جارو برقی فیلیپز رو خریده و هم این کیفی که دیشب تو مانگو دیده بودم موقع خرید شلوار.عکس زیر تنها جهت کلاس گذاشتن مضاعف میباشد و هیچ دلیل دیگه نداره!!!!

.

.

حالا اینا که هیچی.میخوام براتون یه جریان بگم از خودم و بادوم ولی قبلش باید یه توضیح طولانی بدم.

من در زمانی که 1-2 سال بیشتر نداشتم به یکی از کوسن های خونه گیر داده بودم.به حدی که بدون اون نمیخوابیدم و اون همش دستم بود.بعد تو همون سن که گویا حرف هم نمیتونستم بزنم،برا این یه اسم تعیین کردم که هنوزم که هنوزه روشه و این اسم به دلیل خاص بودنش و معروف بودن این بالشت از این لحاظ که هر کی منو میشناسه رو این کره خاکی،این بالشت معروف رو که میشناسه،از گفتنش معذورم.

و داشتن سوگولی که اسمش رو نیز من گذاشتم شد رسم خانواده مادری من.از بچگی اینقده بدم می یومد از اسم انحصاری من استفاده همگانی میشه!!!!!! خلاصه که این کوسن دست ما بود و هی داغون میشد ولی نمیتونستن از من بگیرن.تا این که یه شب داییم می یاد خونمون.خیلی خیلی کوچیک بودم.ولی یادمه.مامانم اینا داشتن سعی میکردن از علاقه شدید من به داییم استفاده کنن و این بالشت رو ازم بگیرن ولی موفق نشدن.یه دفه داییم گفت من الان اینو حل میکنم.من تو ماشین یه بالشت خیلی کوچولو دارم.قرار شد داییم اونو بیاره،بشورن و بعد من سوگولی رو با این بالشت مذکور عوض کنم.

نتیجه این شد که دایی بالشت رو آورد ولی من سوگلی رو تقدیمش نکردم و از اون به بعد سوگلی تو بغل،پستونک به دهن،بالشت دایی زیر سر،روزگار میگذروندم!!!! تا این که سوگلی من دیگه نابود شد و همین جور ازش خرده پارچه های توش میریخت بیرون و کاملا میشد رد حرکت من رو بگیری!!!!! و باز هم از اون بچگی یه اخلاق عجیبی داشتم که کافی بود از چیزی شاکی شم و واسه همیشه ببوسم و بذارمش کنار،اینم همین طور شد و یه روز ناگهان،بالشت دایی شد سوگلی من تا به امروز که 27 سالمه.

وقتایی که از مسافرت برمیگردم اول میدوئم تو اتاق اینو بغل میکنم و بو میکنم.تو زمانی که این پیشم نیست اصلا نمیتونم بخوابم.یعنی من هر چی از علاقه فیمابین بگم،کم گفتم. همه هم بهم میگن این کاملا بوی خودت رو میده.من و بادوم هم به شدت معتقدیم هر انسانی یه رایحه برا خودش داره.

حالا تا اینجا قسمت معارفه رو داشته باشین،بریم به همین 1-2 روز گذشته.خب این سوگولی رو مامانم روش یه روکش کشیده و باز یه روکش دیگه.با خودش 3 تا روکش.همیشه هم میبرم خودش رویه هاش رو در می یاره و دونه دونه میشوره و بالشت هم همین طور انگار.بعدشم میشینه میدوزه سر این رویه ها رو.خلاصه دردسری هست نظافت ایشون.

این دفه گفتم خودم بشورم ولی از اونجایی که من صبر و حوصله مامانم رو ندارم و داشته باشم هم خیاطی و دوخت و دوز بلد نیستم،گفتم یه دفه میندازمش تو ماشین.حالا بالشت پر قو...

اومد بیرون،یه بویی میداد فاجعه... داغون!!!!! انگار کفتر مرده ریختن توش.بازم نگفتم رویه هاش رو در بیارم و خود بالشت رو در بیارم و بذارم تو آفتاب.همین جور گذاشتم تا 1-2 روزی و خودش خشک شد.ولی چه خشک شدنی!!!!!! هر چی بهش از این عطرای خواب اوریف لیم میزدم،باز 10 دقیقه بعد بوی معده کفتر میداد لعنتی!!!!

خلاصه خودم بهش عادت کردم و فکر میکردم دیگه بوش رفته.شب رفتیم بخوابیم که بعد از 2 شب دوری از سوگلی،با شوق بغلش کردم و پریدم تو تخت و هی بوش کردم و فشارش دادم.از اونجایی که گفتم همه بهم میگفتن بوی خودت رو میده،با عشوه و چشم و ابروی کشیده و اینا برگشتم به بادوم گفتم:

"اینو بو کن!!اگه گفتی بوی چی میده؟؟!!"

بادوم هم نه گذاشت و نه برداشت و یه بو کرد و گفت: "خب تابلوئه جوجه جونی!بوی چُ*س!!!!!!!!"

شما میتونین در اون لحظه قیافه بهت زده و لهیده منو هر جوری که دوست دارین تصور کنین.ضمن این که همش از دیشب به بادوم میگم"هی میگی تو بوی خودتو داری و مثل بچه هاس.منظورت چُ*س بچه هاس دیگه!!!!!"

یعنی بادومه داریم؟؟؟؟!!

پ.ن:من شرمنده به خاطر لفظ زشت بیان شده در این خاطره ولی قبول دارین که بدون ذکر کلمه مذکور این خاطره معنا نداشت.

پ.ن:بچه ها من فیلیپس خریدم ولی میگم شماها اینجوری نشین که دفه بعد نظرخواهی کردم،نیاین کمکم ها.دفه بعدی حرف گوش میدم.قول میدم!!!

+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 23:4 نويسنده کرال |
امشب میخوام یه تشکر ویژه از اهالی محل و همسایگان عزیزمون بکنم به خاطر لطفی که به این ماشین حقیر دارن و دایم ما رو مورد عنایت قرار میدن ولی سوالی که هست اینه که:

آیا خودشون به روح اعتقاد دارن؟؟؟؟!!

تو بستگانشون و اجدادشون و عمه شون خاصه،به روح اعتقاد دارن؟؟؟؟!!

اون افسر بی پدری که به اینا گواهینامه داده،به روح اعتقاد داره؟؟؟؟!!

خب دردشون چیه؟؟؟؟!

بر کسی پوشیده نیست که ما این "حسن" مادر مرده رو خریدیم و کلی به سر و شکلش رسیدیم واسه این که من ترسی که از رانندگی رفته بود تو وجودم بریزه و با خیال راحت برم تو خیابون و بزنم در و دیوار.حالا درسته ما کماکان بیشتر از آژانس محل استفاده میکنیم تا این ماشین ولی خب بالاخره استفاده میشه.

بعد این در و همسایه،هی اومدن کوبیدن به سپر و گلگیر این و هی ما عوض کردیم.بالای 4 بار این اتفاق افتاده فکر کنم.بعد دفه پیش که زدن دیگه از حرصم عوضش نکردم.حتی وقتی دفه پیش بادوم میبرتش بنزین بزنه و تو ترافیک می مونه و یه کره خری دنده عقب می یاد و شـــــــــــــــــــــــَق میکوبونه به این بدبخت و باز ما چیزی نگفتیم.باباهه از اون ور غر میزد که کوچه شما وحشی هستن و بیا کوچه ما پارک کن و 2 قدم راه رو پیاده برو.ما نیز گوش میکنیم اصولا.آخه بهمون ثابت شده که اهالی کوچه به شدت به این الگانس ما حسودی میکنن.

حالا چی شده؟؟؟! هیچی امروز که رفتم از دم خونه مامانم برش دارم و بعد یه هفته یه دوری باهاش بزنم،دیدم که همسایگان کوچه بالایی وحشی تر هستن و زدن در عقب رو حسابی مورد عنایت قرار دادن.یعنی هم خط افتاده،هم به مانند یه کاسه رفته تو.خب من الان چی بگم آخه؟؟؟؟! موندم من ماشین خریدم در و همسایه روش تمرین کنن و بزنن اوراقش کنن یا بنده؟؟؟؟!!!!!!

پ.ن:یه سوال دارم از خانومای تازه عروسی که جهزیه خریدن به تازگی و اطلاعات تازه دارن و قیمت و همچین کهنه عروسان این دیار وبلاگستان که تجربه دارن و علم کهن. راستش من یه جارو برقی کنوود آب و خاک دارم.از اینا که خاک رو فشرده میکنه خودش.سر خرید جهاز هر کی گفت اینو نخر.من لج کردم و گفتم نه حتما اینو میخوام.بعد الان با صداش و مَکِشِش مشکل پیدا کردم.حتی هفته پیش موقع جارو دعوامون شد و با لگد پرتش کردم تو دیوار(خب اعصاب ندارم دیگه) و البته هنوز کار میکنه و لعنتی نگفته صداش رو ببره.

حالا میخوام یکی بخرم در اولین فرصت.تعریف فیلیپس رو به خاطر مکش بالاش و این که ضد ضربه هست رو خیلی شنیدم و برا خریدش نقشه کشیدم ولی نمیخوام مثل دفه قبل شه و میخوام نظرات رو راجع جاروهای موجود در بازار بپرسم.و میگن حسابی هم این روزا گرون شده.اما سوالم اینه کسی "بوش" یا آئِگه" داره؟؟؟!!این 2 مارک رو خیلی قبول دارم و دوست دارم.حدود قیمت ازشون دارین؟؟؟! خرید کردین ازشون به تازگی؟؟؟! محصولاتشون به کیفیت سالهای خیلی قبل هست هنوز؟؟؟؟!!!

یا اصن هر کی بگه چی داره و خوبه یا بده.قیمت هم بدین که عالیه.یه جمع بندی کنیم و یه جارو بخریم که نه اعصاب من خورد شه و نه دیوار ترک برداره و نه اون کتک بخوره!!!!!!! با مارک دلونگی هم بسیار بد هستم.

پ.ن از خود متن بیشتر شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 3:25 نويسنده کرال |
شما آژانس رو از کجا میشناسین وقتی که دم در خونه منتظرش هستین؟؟؟!! فکر میکنم اصولا باید سوال کرد. حالا یه خاطره از روز چهارشنبه خودم و مامانه بگم.از اونجایی که من باز گیر این ماتحت لایتناهی افتاده بودم،گفتم با آژانس بریم خرید.بعد زنگ زدیم و چون لباس تنمون بود رفتیم دم در.همین که در رو باز کردیم یه پراید مشکی با یه راننده مسن اومد جلو خونه وایساد.منم از ذوق گفتم واییییییییییییی مامان مانی رهنما داره گوش میکنه.بعد گفتم آقا آژانسه؟؟؟؟!! مامانه گفت:سوال داره؟؟؟معلومه آژانسه. همین که ما رفتیم در رو باز کردیم،یه دفه ماشینه گاز داد رفت همین جور با در باز.

صدای ضبط ماشین هم بلند.هر چی مامانه داد میزد آقا درتون!!!!!! این میرفت.دیگه من از تصور این ماشینه و جمله زیبای مامانم مبنی بر "آقا درتون" که کاملا قابل استفاده در مواقع عصبانیت و فحش دادن هست،نشستم بغل خیابون و آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییی بخند.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآییییییییییییی بخند.مامانم هم میگفت مرض.چیش خنده داره این.مرده بودم به خدا. جریان هم این بود که این روزا تو خیابون ها 2 طرف ماشین پارکه و برای عبور 2 ماشین همزمان راه نیست.بنابراین یه ماشین که می یاد وقتی راه داره در طرفین،میره تو یه سوراخی و اون یکی میره و همین جور خاکریز!!!!!!! رو به سلامت طی میکنن.ایشون هم جلو خونه ما خالی بوده،اومده کنار ماشین روبرویی بره،ما در و باز کردیم و اونم نفهمید و رفت.تا سر کوچه که نگاش کردم،همین جور با در باز میرفت =))))))))))))))))))) !

بادوم قرار بود که یه سری مبلغ بریزه به حساب من.بعد منتظر دریافتی هاش بود.تا این که اون شب گفت خب شماره حساب رو بگو.رفت تو حسابش،میگه وایییییییییییی اینجا کی خالی شده؟؟؟ تازه چک گرفتم.بعد یه نگاه میکنه و میگه"چک تو جیب باشه،مگه خودش نمیره تو حسابت؟؟!! :دی!!!" یعنی ببینین مغز این بنده خدا رو فسیل کردم،رفته :))))))))))))))) !

رفتم خرید،یارو مشکوک میزد.دارم مانتو نگاه میکنم.میگم آقا سایز 36 اینو دارین؟؟؟؟!! میگه نه!میگم خب باشه.مامانه چک میکنه و میگه آقا این که خودش 36ئه!!!!!!!!!!!!1 میگه نه اون خرابه. میگم اشکالی نداره،میخوام ببینم کلا بهم می یاد یا نه و میرم سمت اتاق پرو و میگم مامان بگو بیاره همونو و تا یارو بخواد بگه نه،من در رو که نیمه بازه،میکشم و میبینم یه آقا به شدت خپل(دلیل کامل بسته نشدن در هم همین بوده احتمالا) با خانومی با روسری بهم ریخته رو به هم وایسادن و منو متعجب نگاه میکنن!!! میگم واااااااااااااااااا آقا چرا نمیگی کسی تو اتاق پررو هست؟؟؟! میگه شما اصلا مهلت میدی؟؟؟؟!! بعدم به مامانه میگم بنده خدا داشت مانتوی زنش رو درست میکرد.مامانه میگه "خنگ! بنده خدا داشت سایزای زن آیندش رو تخمین میزد!"

پ.ن:مهم نیست روز زن جهانی باشه یا اسلامی یا ایرانی.میتونیم همش رو جشن بگیریم.مهم اینه که روزی برای قدردانی باشه.حالا دفعاتش و دلیلش مهم نیست. روز مادر رو به همه مادرا،به خصوص دوستای عزیزم که مادر هستن مثل نازنین، شازده، یلدا، سحر، شادی، گلابتون بانو، شیدا(که تازه با تو دلشی به این جمع پیوسته)، مریم(نویسنده عاشق طبیعت)، حسنا(نویسنده بهونه زندگی که هنوز نی نیش به این دنیا نیومده) و مونس(که مفقواالاثره) تبریک میگم و امیدوارم صد سال سایه شون بالا سر بچه هاشون باشه و همیشه گرمیبخش زندگیشون باشن.خانومای عزیز هم روزتون مبارک.ما که هنوز خانوم نشدیم با این کارامون!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن:آلبوم "مانی رهنما" منتشر شده.فضای غمگینی داره مثل همه کارهاش ولی خب من دیوونه این بشر هستم.دوست داشتین،بخرین و بعد گوش کنین!!!!

پ.ن:یعنی چی که هی آسمون سر و صدا میکنه و لات بازی در می یاره و یه قطره پرت میکنه زمین و بعدش ما رو هوایی میکنه و دیگه هیچی به هیچی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

+ تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 1:28 نويسنده کرال |